تبليغاتX
سلام به دوستان گلم داغ یاران
                              

امشب دلم یاد باران دارد ای غم

نگاهم سوی یاران دارد ای غم

دلم از دست زمونه خون گشته ای غم

دو چشمانم چو جوی خون گشته ای غم

دلم از نامردمیها پیر شد ای غم

اشکم از خیانتها سیر شد ای غم

دو دستم از غم یارم شکست ای غم

همچو آن دل که در غربت نشست ای غم

تو دانی ساقیم تو گشتی ای غم

ازشهد لبت بوسه چین گشتم ای غم

عزیزانم رفیقان خداحافظ که رفتم

در سکوت مرگ ناز چشمانم ببستم

از این شهر خیانتها برفتم

از این قبله بی حاجتها برفتم

 تو هم با من همراه شو ای غم

لبریز از خاک وطن شو ای غم

 تو مانی و وطنت غرق در خون

نجاتش ده خدایا وطنم را تو از این غم

سکوت(۱۱/۱۰/۸۸)


+ تاریخ یکشنبه 13 دی1388 |ساعت2:44 بعد از ظهر |مهدی |


سلام به همه شما دوستان عزیزم که سرمای یلدایی وبمو با حضور گرمتون از بین بردید

امسال شب یلدا متفاوت تر از سالهای دیگس چون ایام شهادت سرور آزادگان هم هست ولی این رسم کهنو به نیابت از نیاکانمان برگزار میکنیم البته کمی غمگین.

                            *آغاز سال نو میترایی مبارکباد*

                     *برای همه شما آرزوی بهترین یلدارو دارم*

 

به نام آنکه دل سنگ را آفرید مینویسم

    برای کسی که دل سنگ شد مینویسم

به یاد آنکه زخم جگر را نظاره گر شد مینویسم

    و بمانسبت اولین یلدای جدایی مینوسم

 

در این وادی غربت یاد آن یلدا بخیر

در این هر شب یلدا یاد آن یلدا بخیر

من که با یاد تو همخانه ام دیگر ندارم محرمی

یاد داری گفتمت بوسه گفتی افسوس که نامحرمی

 محرم و نامحرمی از تو برایم ساخت تک مجرمی

خیانت درقلبم دیدم هنوز هم یاد دارمت با مجرمی

قصه جدایی این یلدا را آموختی به من

تا ابد با یادت نشستن را آموختی به من

یاد آن یلدا و شهد آرزوهایم بخیر

یادباد این یلدای بی تو بودن هم بخیر

 


+ تاریخ دوشنبه 30 آذر1388 |ساعت2:51 بعد از ظهر |مهدی |


 سکوت مرد روزتولد تو

عظلت گزید کنج میخونه تو

هردم گریست کنار عکس تو

رگ را برید با شیشه عطر تو

پیچید دراتاق بوی مرگ و بوی تو

آری سکوت جان داد از دوری تو

آندم سکوت تنها بود نه کنار تو

آندم سرش کنج دیوار بودنه بر شانه تو

سکوت(۵/۹/۸۸)

 

مستانه نشستم در این وادی ظلمت 

 

غم نوشیدم در این گوشه عظلت

 

نشستم من دمادم گریه کردم

 

ز بی وفایی عشق هردم گله کردم

 

غصه خوردم اندر آن خلسه غربت

 

ز خون تن می  نوشیدم اندر آن ظلمت

 

نوش گشتم سبو شکستم

 

ز بیوفایی ، حرمت خون هم شکستم

 

هوش گشتم قاب نگون یاربدیدم

 

کنج عکسش را خونین بار بدیدم

 

سوگند بر آن وادی عظلت

 

بر آن دارالمجانین بی هیبت

 

بر سه کنج دیوار و جای عکس یار

 

بر ان قاب شکسته زیر دیوار

 

بر آن خون چکیده روی آن قاب

 

بر آن رگ بریده زیر آن قاب

 

سکوت مجنون گشت در آن ظلمت

 

از آن پس بی یار گشت کنج آن عظلت

سکوت(۳/۹/۸۸)


+ تاریخ سه شنبه 10 آذر1388 |ساعت4:40 بعد از ظهر |مهدی |


 

یارم قلبی دیگر گرفت   * بهانه ازدواج یاری دیگر گرفت

به جای آغوشم سر به قبرم گزار * سپس سر به آغوش بیگانه گزار

    عاشقش بودم مهرش قلبم را گرفت* رفت ندانست طنابش گردنم را گرفت

سوگند به عشق از چشمم خون بارید* سوگند از قبرم بوی مرگ بارید

سوگند صدایت دنیایم  گرفت* سوگند رفتی و رفتنت خورشید روزهایم گرفت

این را گفتم بدانی رفتنت جان و دل و آرزوهایم گرفت

گفتم تا بر مزارم نگویی دوستش داشتم خودکشی جانش را گرفت

رفتی تا بدانم خدا گوهر نابم گرفت

میروم تا بدانی طناب مهرت جانم را گرفت

نامه آخر بخوان با عشقی که جانم را گرفت

اکنون که سردی خاک جسمم و جانم را گرفت

سکوت(17/8/88)


+ تاریخ چهارشنبه 27 آبان1388 |ساعت9:27 قبل از ظهر |مهدی |


 

کرده ای می گسارم در این وادی غربت

نبودی غمگسارم دراین دیار ظلمت

دلم تنگه دلم تنگه دلم تنگ

از این نامردمیها آزرده ام سخت

دلم غصه نخور تو بشنو از سنگ

نداره جایی در این دنیا دل تنگ

جوون بودم جوونی کردم ای یار

بیا پیشم گلم فقط تو یکبار

جوون بودی جوون خوب دونم ای یار

ندیدی خوبی از عشقم حتی یکبار

کرده ای همنشینم با غم در این وادی غربت

نیست کسی در این ویرانه ظلمت

 (سکوت 19/8/88)


+ تاریخ چهارشنبه 20 آبان1388 |ساعت10:36 قبل از ظهر |مهدی |


حرمت تنهاییم را تو شکستی

با دلت غرور چشمم را تو شکستی

خنده از شهد لبانم تو گرفتی

خوش باش  آرامش جانم تو گرفتی

زنگ ناقوص صدایم را تو ببستی

شاهراه غزل زندگیم را تو ببستی

برسرعمرشیرینم تو نشستی

ته بغض گلویم تو نشستی

رخصت از ساقی عشقم تو گرفتی

ساغر  آرامش جانم تو گرفتی

سوگند با من بودن را تو ببستی

افسوس راه دلت بر بیگانه تو نبستی

سکوت(4/8/88)


+ تاریخ دوشنبه 4 آبان1388 |ساعت10:33 قبل از ظهر |مهدی |


شانه هایت را دیگر دوست ندارم

میروم سر به پیمانه گزارم

شانه هایت بوی خیانت میدهد

بوی گند حقارت میدهد

باده در پیمانه ریزم و نوش گویم

نوش نه ، از خیانت یارم بی هوش گویم

گویم از سر درونم

گویم از ذات و سرشتم

مست گشتم باده شکستم

هوش گشتم غرور شکستم

بوسه بر لبان سیگار زدم

از هجرت هردم زار زدم

ساقی ام گشته هر دم غمم

آه ای خدا مگر من بیش یا کمم

گر کمم پس بس باشد غمم

گر بیشم باخیانت یارم پس کمم

سکوت(14/7/88)


+ تاریخ سه شنبه 14 مهر1388 |ساعت12:39 بعد از ظهر |مهدی |


 

کمرم شکست لیک کس یارا نبود* زجر دیدم   کس را غم نبود 

مویم دشنه شد در تن فرورفت* عمرم کم شد در قبر فرو رفت 

دل را کفن کردم با دست خویش* زجه کردم از هجر یار خویش

ایدز آمد برایم تباهی ساخت* از یارم برایم بی وفایی ساخت

مرگ عشق خویش دیدم با چشم* خون آمد به جای اشک از چشم

بر مزارش رفتم با دل و  گل سرخ* افتادم از پا با صورت سرخ

گفتم خدایا این آرمیده یارمن است* انصافت کجاست او تک غمگسارمن است 

ندا آمد انصافم به جاست* عاقبت هر کس همین جاست

برو به تقدیرت تسلیم شو* یا به مثل یارت به هوس تسلیم شو

                              سکوت(11/7/88)


+ تاریخ شنبه 11 مهر1388 |ساعت1:31 بعد از ظهر |مهدی |


کنار هر قطره اشکم هزار خاطره دفن است

کنار هر خاطره هزار رویا سبز است

کنار هر رویا هزار عاشق خسته است

کنار هر عاشق تنها یک عکس است


+ تاریخ یکشنبه 5 مهر1388 |ساعت3:39 بعد از ظهر |مهدی |


                                                          آخدا

منتظرم سحر بیاد دیگه شبهای آخره

دلم داره پر میزنه فاطمه ام منتظره

مردم کوفه بی وفان

دلم پراز تاب وتبه

دل نگرون زینبم

به جای محبتهای من به زخم اون چنگ میزنن

یه روز میاد دخترمو همینجا

با سنگ میزنن

رقیه گریه میکنه اما اونا کف میزنن

 شبهای قدر یاد همه مریضها و دلسوخته ها هم کنید واسه منم دعا کنید


+ تاریخ چهارشنبه 18 شهریور1388 |ساعت3:4 بعد از ظهر |مهدی |